تاريخ معاصر ايران
  پيشينه و خاندان هويدا اميرعباس هويدا در سال 1299 شمسي در تهران به دنيا آمد پدرش حبيب‌الله آل رضا ملقب به عين الملك و مادرش افسرالملوك سرداري، دختر محمدحسين خان سردار بود كه نسبش به امراي قره باغ در روسيه تزاري مي‌رسيد. لقب «عين‌الملك» قبل از پدر هويدا متعلق به سه نفر ديگر بود: «خاندان سرداري و خاندان سپهبدي كه هر دو از اليگارشي دويست ساله ايران هستند، با هم خويشاوندي نزديك داشتند. نياي خاندان سپهبدي، شيرخان عين الملك بود كه بعد از مرگ او اين لقب به حسين خان مي‌رسد و بعد از حسين خان عين الملك، لقب او را به حبيب‌الله خان آل رضا مي‌دهند. اين چنين پدر اميرعباس هويدا به حبيب الله خان عين الملك معروف مي‌شود.» پدر اميرعباس هويدا – حبيب‌الله – از پيروان فرقه ضاله بهاييت و از دست‌پرورده‌هاي عباس افندي (عبدالبها) دومين سركرده اين فرقه بود. پدر حبيب‌الله عين الملك ميرزامحمدرضا قناد نام داشت. او كه از بهاييان متعصب بود، زندگي در ميان مردم مسلمان ايران را تحمل نكرد و سرانجام نيز به «عكا» محل اقامت ميرزا حسينقلي نوركجوري «بهاء» و عباس افندي «عبدالبهاء» رفت و به عنوان مستخدم و نوكر در تشكيلات آنان به كار پرداخت. ميرزا محمدرضا قناد دو پسر و يك دختر داشت. يكي از پسرانش كه ميرزا خليل ناميده مي‌شد، به حرفه خياطي رو آورد و پسر ديگرش كه ميرزا حبيب نام داشت به دنبال درس و مشق و مدرسه رفت و دخترش نيز در يكي از شهرهاي سوريه ازدواج كرد. در كتاب «ظهور الحق» كه از كتب معروف بهاييان است، اشاراتي به نام ميرزا محمدرضا قناد – پدر بزرگ اميرعباس هويدا – و ميرزا حبيب الله عين الملك – پدر هويدا – شده است: «... ديگر آقا محمدرضا قناد سابق الوصف از مخلصين متقمين اصحاب آن حضرت شد تا وفات نمود و مدفنش در قبرستان عكاست و از پسرانش ميرزا حبيب‌الله عين الملك كه به پرتو تابيد و تربيت آن حضرت صاحب حسن خط و كمال شد و همي سعي كرد و كوشيد كه شبيه به رسم خط مبارك نوشت و در سنين اوليه نزد آن حضرت كاتب آثار و مباشر خدمات گرديد. بعداً مشاغل دولتي و ماموريت در وزارت خارجه ايران يافت. از پسر ديگرش ميرزا خليل خياط در عكاو هم از دخترش كه در شام شوهر نمود، مال با سعادت و رضايتي بروز نكرد.» عباس افندي – عبدالبها – جانشين «بهاء» و سركرده وقت بهائيان، ميرزا حبيب‌الله را به مدرسه فرستاد و با هدف فراگيري زبانهاي انگليسي و فرانسه وي را مدت دو سال به اروپا اعزام داشت و كليه هزينه‌هاي او را شخصاً پرداخت كرد. ميرزا حبيب الله پس از اتمام تحصيلات در اروپا به ايران آمد و در تشكيلات سردار اسعد بختياري به كار پرداخت و پس از مدت زمان كوتاهي موفق به دريافت لقب «عين الملك» شد. عليقلي خان سردار اسعد بختياري، حبيب الله عين الملك را مأمور ترجمه كتب مرتبط با ايران از زبانهاي فرانسه و انگليسي كرده بود. عين الملك از رهگذر نزديكي با سردار اسعد با محافل و مجامع سياسي و روشنفكري آن ايام مرتبط شد و به صف اعضاي تحريريه روزنامه «رعد» به مديريت سيد ضياءالدين طباطبايي پيوست و همزمان در وزارت ماليه استخدام گرديد. «حبيب الله عين الملك» از وابستگان انگليسي و از هواداران سياستهاي استعماري اين كشور در ايران بود. بر همين اساس هنگامي كه قرارداد استعماري 1919 توسط وثوق‌الدوله و سرپرسي كاكس امضا شد، به حمايت از اين قرارداد خائنانه پرداخت و در روزنامه رعد مقالات متعدد و مفصلي در تأييد اين قرارداد نوشت و آن قرارداد و عاقدين آن را ستود و از آن به عنوان تنها وسيله فرج و نجات ايران و ايرانيان از گرداب عقب ماندگي نام برد. بسياري از صاحبنظران بر اين اعتقادند كه حبيب‌الله عين الملك با تصويب و خواست مقامات سفارت انگلستان به صف نويسندگان روزنامه رعد پيوسته بود: «با ارتباط نزديك سيد ضياءالدين با انگليسي‌ها در دوران جنگ جهاني اول و سالهاي پيش و بعد از آن و مناسبات صميمانه عليقلي خان سردار اسعد كه يكي از سهامداران كمپاني نفت انگليس و ايران بود و سالانه چندين هزار ليره بابت حفظ و حراست لوله‌هاي نفت از كمپاني دريافت مي‌داشت، دور نيست كه پيوستن عين الملك به جرگه نويسندگان و مترجمان رعد با تصويب و موافقت مقامات سفارت انگليس در ايران انجام شده باشد.» او در شرايطي به حمايت از اين قرارداد پرداخت و در وصف منافع و مزاياي!! آن مقاله نوشت كه اكثريت روزنامه‌نگاران و وجه غالب شخصيتهاي سياسي و اجتماعي آن زمان ايران با آن شديداً مخالفت مي‌كردند و ايران يكپارچه خشم عليه وثوق‌الدوله عاقد اين قرارداد شده بود. اما اين قرارداد به سامان دلخواه نرسيد و وثوق‌الدوله عاقد آن ناچار شد از نخست‌وزيري استعفا دهد و خوار و تحقير شده خاك ايران را ترك كند. در چنين شرايطي، وضعيت حبيب‌الله خان عين الملك هم به عنوان يكي از روزنامه نگاران موافق اين قرارداد، متزلزل شده بود. او در خطر قرار داشت و به همين سبب كارگزاران سياستهاي استعماري وي را به صورتي آشكارتر در كنف حمايت خود گرفتند و او را كه كارمند وزارت ماليه بود، سريعاً به وزارت امور خارجه منتقل كردند و به عنوان «ژنرال كنسول ايران» به شام (سوريه) فرستادند. اما دكتر علي اكبر ولايتي اين روايت را رد مي‌كند. او كه براساس اسناد وزارت خارجه تحقيقات وسيعي درباره اميرعباس هويدا و پدرش حبيب الله خان عين الملك دارد، در مورد زمان انتقال پدر هويدا به وزارت خارجه چنين مي‌نويسد: «... حبيب الله خان (در سال 1326 ق/1908 م) يعني در عصر استبداد صغير محمدعلي شاهي به وزارت خارجه منتقل شد ...» ترديدي نيست كه پست ژنرال كنسول ايران در دمشق را حاميان انگليسي عين الملك برايش انتخاب كرده بودند و اين دلخواه خود او بود. زيرا به اين ترتيب حبيب‌الله عين الملك در فاصله‌اي بسيار نزديك با «عكا» - مركز اداري تشكيلات بهاييان كه محل نشو و نماي وي نيز بود – قرار مي‌گرفت. زندگي در شام براي عين الملك و خانواده‌اش بسيار راحت‌تر و دلپذيرتر از زندگي در ايران بود چون او صرف‌نظر از اينكه از تشنجات سياسي تهران دور بود، به راحتي با بهاييان رفت و آمد مي‌كرد و به تبليغ فرقه بهاييت مي‌پرداخت و كوشش داشت تا به هر طريق ممكن امور فلسطين را به حوزه تحت مسئوليت خود ضميمه سازد: «حبيب‌الله خان (در سال 1339 ق/1920 ميلادي) ظاهراً بدون كسب اجازه مقامات مسئول در وزارت خارجه رهسپار حيفا و سپس بيت المقدس شده و حتي بدون داشتن اعتبارنامه با مقامات انگليسي به گفتگو مي پردازد. ويژگي مهم اقدام خودسرانه او اين است كه يك مامور سياسي ايران در منطقه تحت نفوذ دولت فرانسه بدون هماهنگي با مركز در شرايطي حساس راهي منطقه تحت نظارت انگليسي شد و اين سفر از سوي مقامات انگليسي نه تنها با مخالفت روبرو نمي‌شود، بلكه مورد استقبال هم قرار مي‌گيرد ... از بررسي پرونده‌هاي مربوط چنين استنباط مي‌شود كه در تهران اين اقدام نسنجيده عين‌الملك نه تنها با توبيخ و تذكر مواجه نمي‌شود، بلكه نابساماني امور داخلي سبب مي‌گردد تا پاسخي هم براي او ارسال شود. همين امر موجب افزايش تهور وي شده، به تلاشي وسيع دست مي‌زند تا به هر صورت ممكن، امور فلسطين را از عهده كنسولگري ايران در مصر جدا كرده، به مجموعه وظايف خود منضم سازد ...» افراط «عين الملك» در امر تبليغ بهاييت، موجب مي‌شود تا ايرانيان مقيم شام و فلسطين شكايات متعددي عليه او به تهران بفرستند. با هم به نمونه‌اي از اين شكايات نگاه مي‌كنيم: «خدمت اجلاء عظام هيأت وزراء، محترمين و وكلاي مجلس شوراي ملي ... استدعاي اين بيچارگان رعاياي دولت عليه ايران در شام اين است جناب آقاي حبيب‌الله خان (عين الملك) وقت ممكن ندارد كه به كار رعيت يا به داد رعيت برسد. از براي [آن] كه شب و روز مشغول از براي تبليغ حضرات بهايي گرديده و روابط ايشان در عوض اينكه با پايتخت ايران داشته باشد، روابط ايشان با حيفا است. در عوض اين شخص معلوم‌الحال، خود يك قونسول با كفايت مسلمان معين فرموده تا به دعاگويي مشغول باشيم.» در آن ايام مسير شام و فلسطين يكي از راههاي رسيدن به بيت‌الله الحرام بود و همه ساله عده كثيري از ايرانيان براي انجام فريضه حج از اين طريق به مكه مكرمه مي‌رفتند. با اينكه آمد و رفت اين زوّار و پولي كه بابت عوارض و تمبر گذرنامه مي‌پرداختند، يكي از منابع مهم درآمد براي سفارت ايران بود، اما حبيب‌الله خان عين الملك به سبب وابستگي‌هايش به فرقه ضاله بهائيت، رفتار خوشايندي با اين زوّار نداشت و به جاي دستگيري و محبت به اين گروه از ايرانيان، اكثراً به اذيت و آزار آنها مي‌پرداخت. در ميان اسناد وزارت امور خارجه شكايت‌نامه‌هايي از اين زوّار وجود دارد كه از ظلم عين الملك دادخواهي كرده‌اند. در يك نمونه از اين شكايت‌نامه‌ها كه از طريق وزارت امور خارجه براي شاه ارسال شده چنين آمده است: «اعلي حضرت قوي شوكت شاهنشاه دولت عليه ايران خلدالله ملكه، بعد از مراسم عبوديت بندگان همايوني ... بعضي از گرگهاي درنده خو هنوز از استبداد خود دست برنداشتند. يكي از اين گرگهاي بي رحم عين الملك حبيب الله هويدا كه سابقاً نماينده (ايران) در شام و بيروت بوده ... ما امضاء كنندگان ذيل كه اين سال به طرف راه بيت الله الحرام مشرف شده بوديم از بس كه ظلم‌هاي قونسول مشاراليه به درجه رسيده كه مجبور شديم شكايت اين بيچاره حجاج ايراني را به سمع مبارك برسانيم ... قونسول مذكور حجاج ايران را مثل گوسفند به شركت اتومبيل و كشتي‌ها فروخت ...» رفتار حبيب الله خان عين الملك با ايرانيان تا آن حد نامناسب بوده است كه سفارت ايران در بغداد گزارشي درباره او به تهران مي‌فرستد و مي‌نويسد: «[هويدا و اطرافيانش] ايراني‌ها را براي اظهار مطالب خود به سفارت راه نمي‌دادند. درب سفارت بسته بود و مردم از پنجره مرتفعي تذاكر خود را دريافت مي‌نمودند. آقاي هويدا هم از مرتبه فوقاني در آستانه پنجره ايستاده و به يكديگر با الفاظ خيلي ركيك و به صداي بلند فحاشي مي‌كردند. آقا سيد هبه الله پسر آقا سيد اسدالله مجتهد اهوازي معروف به امام، صاحب تذكره نمره 46195/17 نظميه محمره، مي‌گفتند: ... پس از مدتي آقاي هويدا را ملاقات، ملامت و نصيحت زياد نمودم ... جواب دادند: من مامور دولت نيستم و تاجرم و بعد ... بناي فحاشي را گذاشت.» حبيب الله خان عين الملك تا اواسط سال 1304 در دمشق بود. او در اين تاريخ به تهران فراخوانده شد. اين زمان مقارن با اوج‌گيري اغتشاشات وهابيون در عربستان و تخريب اماكن و بقاع متبركه در اين كشور بود. حكم فراخوان عين‌الملك لحني خشك و خشمگينانه داشت و در آن از او خواسته بودند كه براي تحويل گرفتن پست جديد خود كه كنسولي ايران در بمبئي هندوستان بود، به ايران بيايد. براساس اين فراخوان حبيب الله خان عين الملك به اتفاق همسر و دو پسرش «اميرعباس» و «فريدون» و يك پرستار به نام «رزا» از طريق صحرا عازم ايران مي‌شوند. اميرعباس هويدا در خاطرات خود به اين سفر اشاره مي‌كند و چنين مي‌نويسد: «مدت دو روز طول كشيد تا از دمشق به بغداد رسيديم. به ياد دارم راننده سواري اتومبيل حامل ما در هر كيلومتر اتومبيل را متوقف مي‌كرد و از اتومبيل پياده مي‌شد و گوش خود را روي شن‌هاي صحرا مي‌گذاشت و پس از چند لحظه برمي‌خاست و باز به راه خود ادامه مي‌داد. من هر بار كه او را مي‌ديدم كه اين صحنه را تكرار مي‌كند، تعجب مي‌كردم و بالاخره از مادرم پرسيدم جريان از چه قرار است؟ جواب داد: شوفر اهل دمشق با اين كار خود جهت‌يابي مي‌كند و راه را پيدا مي‌نمايد و تا به حال من هنوز نفهميدم كه چطور مي‌شود با نهادن يك گوش بر روي زمين جهت را پيدا كرد.» «عين‌الملك» پس از آمدن به ايران، به بمبئي اعزام نمي‌شود و خانه‌نشين مي‌گردد و در ايران مي‌ماند و «اميرعباس هويدا» به اتفاق مادرش در باغ يكي از بستگان خود اقامت مي‌كند. اين وضعيت مدت هشت ماه به طول مي‌انجامد. در اين زمان عين الملك موفق مي‌شود تا با پارتي بازي و اعمال نفوذ، مجدداً شغل قبلي خود را به دست آورد و بار ديگر ژنرال كنسول ايران در دمشق شود. بدين ترتيب اميرعباس هويدا بار ديگر به همراه پدر و مادرش به سوريه بازگشت. او در اين زمان شش سال داشت و برادرش فريدون هويدا كودكي شيرخواره بود. زماني كه وهابيون به شهرهاي مكه و مدينه هجوم آوردند و ساختمان بقاع متبركه را ويران كردند، وزارت امور خارجه رژيم رضاخان زير فشار افكار عمومي تصميم به دخالت در اين موضوع گرفت و به عين الملك ماموريت داد تا با مقامات عربستان – كه در آن زمان «حجاز» ناميده مي‌شد – مذاكره نمايد. در اجراي اين مأموريت عين الملك به عربستان سعودي رفت و با ملك سعود و ديگر قدرتمندان اين كشور به مذاكره پرداخت. اين ماموريت هشت ماه به طول انجاميد. عين‌الملك هويدا در سال 1307 شمسي به سمت نماينده سياسي دولت ايران در حجاز (عربستان) منصوب شد. واگذاري اين مقام به عين الملك محصول دستور عبدالحسين تيمورتاش، وزير دربار مقتدر رضاخان بود. در آن زمان دولت عربستان مي‌كوشيد تا به طريقي از انزواي سياسي خارج شود. نماينده سياسي ايران در قاهره طي تلگرافي به تهران اطلاع مي‌دهد كه: «ابن سعود (پادشاه عربستان) توسط مدير شرق كه امروز از مكه وارد شده و دوست طرفين است به بنده پيغام فرستاد اگر دولت عليه بنده را بفرستد و با او معاهده ببندم حاضر است پسرش را با هداياي بزرگ حضور اعليحضرت همايوني بفرستد. اين اظهارات را لازم ديدم معروض حضرت اشرف وزير دربار بشود.» پس از وصول اين تلگراف، عبدالحسين تيمورتاش وزير دربار وقت، به خط خود در ذيل آن دستور مي‌دهد كه عين الملك هويدا به حجاز اعزام گردد. اين حكم در سال 1307 شمسي صادر مي‌شود. اما عين‌الملك افزون بر يك سال بعد، يعني در سال 1308 شمسي به عربستان مي‌رود. او تنها عازم محل ماموريت خود مي‌شود و زن و فرزندانش را در بيروت مي‌گذارد. زيرا عربستان علاوه بر اينكه عرصه درگيري قبايل و نبرد قدرت بين وهابيون و ديگر فرقه‌هاي مذهبي بود، از نظر آب و هوا نيز وضعيت خوبي نداشت. عين الملك از سال 1307 تا 1312 شمسي عنوان سركنسول ايران در حجاز را دارا بود و از 1312 ترفيع مقام پيدا كرد و به عنوان وزير مختار ايران در آن كشور منصوب شد. وي از ابتداي ورود به عربستان مذاكرات فشرده‌اي را با سران اين كشور آغاز كرد، اما موفق نشد نظرات دولت ايران را به ملك سعود – پادشاه عربستان – بقبولاند. ملك سعود در اين مورد خطاب به عين الملك مي‌گويد: «از اموري كه مخالفت تام با شريعت غرا دارد جلوگيري مي‌شود، تكاياي مذاهب مختلف اهل تسنن را چون بدعت و مخالف شريعت بوده، همه را بسته‌ام و جلوگيري كرده‌ام و اختصاص به شيعه ندارد. قصد من اجراي شريعت الله است، نه معارضه با اهل تسنن و يا تشيع ...» عين الملك حدود دو سال عهده‌دار مقام وزيرمختاري ايران در حجاز بود. وي در سال 1314 شمسي از اين مقام كنار گذاشته شد. اميرعباس هويدا علت كنار گذاشتن پدرش از مقام وزيرمختاري ايران در حجاز و بيكار شدن وي را ناشي از ميل و تلاش وزير امور خارجه وقت براي جوانگرايي در اين وزارتخانه مي‌داند، اما بسياري از كارشناسان و صاحبنظران اين امر را معلول روابط نزديك او با بهاييت و تبليغ براي آن و نيز رفت و آمدهاي مكررش به عكا – مركز و محل استقرار كانونهاي رهبري بهاييت – مي‌دانند. عين الملك تا سال 1314 شمسي در قيد حيات بود. اميرعباس هويدا مرگ پدرش را ناشي از صدمات سقوط از شتر مي‌داند و در يادداشتهاي خود مي‌نويسد كه پدرش بر اثر فروافتادن از شتر، گرفتار عوارض شديد جسمي شد و پس از چند عمل جراحي در روز بيست و هفتم اسفند 1314 شمسي مرد: «در بازگشت از اين ماموريت پدرم از شتر زمين خورد و بعد هم مراقبت لازم از وي به عمل نيامد. مدتي با درد و ناخوشي ساخت ... پدرم به بيروت بازگشت. چندين عمل جراحي كرد و روز شانزدهم مارس 1936 چراغ عمرش آهسته خاموش شد ...» تحصيلات هويدا اميرعباس هويدا تحصيلات ابتدايي را در سال 1305 شمسي در شهر دمشق آغاز كرد و تا سال 1308 در اين شهر به مدرسه مي‌رفت. در اين سال به اين سبب كه پدرش به عنوان ژنرال كنسول ايران در بيروت منصوب شد، به همراه خانواده‌اش به اين شهر رفت و ادامه تحصيلاتش را در بيروت پي گرفت. مدرسه «هويدا» در دمشق از سوي فرانسوي‌ها ايجاد شده بود و از طرف يك ميسيون مذهبي به نام «لازاريست‌ها» اداره مي‌شد. اين مدرسه در اختيار فرزندان مقامات كشورهاي استعماري بود و فرزندان اعراب عادي و افراد بومي را به آن راه نمي‌دادند. تنها فرزندان ديپلماتهاي ساكن دمشق و كودكان چند تن معدود از اعراب وابسته و ايادي و اذناب استعماري اجازه تحصيل در اين مدرسه را داشتند. تدريس در اين مدرسه به زبان فرانسه انجام مي‌شد. برهمين اساس اميرعباس هويدا بيش از آنكه خواندن و نوشتن به زبان فارسي را بياموزد، خواندن و نگاشتن به زبان فرانسوي را آموخت. عدم آشنايي هويدا با زبان فارسي در آن دوران زبانزد است تا جايي كه وي پس از اتمام دوره دبيرستان در پشت عكس يادگاري كه با يكي از دوستان خود گرفته بود اين عبارت پرغلط را نوشت: «اين قطعيه عكس برسم يادگاري با آقاي جوادخان موسوي داده شد براي يادداشت روزهاي خُش كه با هم در شهر بيروت گذشته شد.» در ايامي كه هويدا رفتن به دبستان را آغاز كرد، وضعيت دمشق آشفته بود و هر روز برخورد و خونريزي‌هاي متعددي بين اعراب و نيروهاي استعمارگر صورت مي‌گرفت. اميرعباس هويدا در خاطرات خود به آشفتگي‌هاي اين ايام اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: «وقتي به خاطرات زمان كودكي خود كه در سال اول ابتدايي بودم مراجعه مي‌كنم به ياد مي‌آورم چه روزهاي سختي را در آن ايام گذرانديم. براي اينكه هيچ‌يك از كاركنان ژنرال قنسولگري ايران جرأت خروج از محوطه ژنرال قنسولگري را نمي‌كردند. چون جنگ خياباني بشدت ادامه داشت و صداي گلوله‌هاي توپ به گوش مي‌رسيد ... ايراني‌هاي مقيم دمشق به اتفاق عائله خود به ژنرال قنسولگري ايران پناهنده شده بودند ... وضع شهر دمشق ساعت به ساعت رو به وخامت مي‌رفت ...» آشفتگي و آشوب منحصر به شهرهاي «دمشق» و «حلب» نبود. بلكه تمام منطقه در كام ناآرامي فرورفته بود. اميرعباس هويدا مدت يازده سال در دمشق و بيروت تحصيل كرد و دوره‌هاي ابتدايي و متوسطه را در اين شهرها گذراند. در مدرسه فرانسويهاي بيروت افزون بر زبانهاي فرانسه و عربي، زبانهاي انگليسي و ايتاليايي و لاتين هم تدريس مي‌شد. هويدا در اين مدرسه زبانهاي انگليسي و ايتاليايي را به صورت مقدماتي آموخت. برنامه آموزشي مدارس فرانسوي دمشق و بيروت توسط مقامات فرانسوي طراحي و همراه با جهت‌گيري‌هاي استعماري به وسيله آموزگاران و مربيان فرانسوي اجرا مي‌شد. وي در اين مورد مي‌نويسد: «براي ثبت نام و تحصيل در اين مدرسه، گاه و بيگاه عده‌اي از جوانان ايراني به بيروت مي‌آمدند تا زبان فرانسه خود را تكميل كنند. آنچه از قيافه‌هاي ايراني‌ها به ياد دارم يكي آقاي احمد دارايي بود كه اكنون مدير كل وزارت بهداري مي‌باشد. تيمور بختيار نيز در حدود يكسال در اين مدرسه درس خواند و شاپور بختيار تحصيلات متوسطه خود را در مدرسه ما به پايان رسانيد. دكتر ذبيح قربان، معاون فعلي دانشگاه پهلوي شيراز هم در بيروت درس مي‌خواند ...» تحصيل در مدارس فرانسوي‌ها و معاشرت با كودكان فرانسوي از هويدا يك موجود علاقه‌مند به فرانسه ساخته بود تا جايي كه پس از چند سال كاملاً همانند فرانسويان شده و همانند آنان مي‌انديشيد و خواستها و تحليلهايش نيز همانند فرانسوي‌ها شده بود. به طوري كه وقتي نيروهاي استعماري فرانسه، مسلمانان «دروزي» را مورد حمله سبعانه قرار دادند، هويدا همچون فرانسويان ابراز شادي و خوشحالي كرد و حركت مردم سوريه را محصول عدم انطباق آنان با مباني تمدن جديد دانست. او سالها بعد، حتي زماني كه به نخست‌وزيري رسيد، اين تحليل را حفظ كرده بود: «علت شورش افراد قبايل در روز اين بود كه ژنرال سراي [ساراي] كميسر عالي جديد فرانسه در سوريه و لبنان پس از ورود به دمشق تصميم گرفت روش حكومت دروزي‌ها را به طوري كه با تمدن جديد سازگار باشد، منطبق كند. دروزي‌ها زير بار نرفته ناگهان انقلاب كردند ...» «اميرعباس هويدا» پس از اتمام دوره متوسطه در بيروت، با هدف گذراندن تحصيلات عاليه و دانشگاهي به انگلستان رفت. اما به مقصود خود دست نيافت و بدون اينكه تحصيلات عاليه خود را به سرانجام دلخواه برساند، انگلستان را رها كرد و به فرانسه رفت. تنها حاصل و ره‌آورد اميرعباس هويدا از سفر به انگليس و اقامت در اين كشور تكميل زبان انگليسي خود بود. او كه مقدمات اين زبان را در كالج فرانسوي‌ها در بيروت فراگرفته بود، در مدت اقامت در انگلستان، زبان انگليسي‌اش را تقويت كرد. هنوز كسي نمي‌داند كه اميرعباس هويدا در انگلستان كدام رشته دانشگاهي را براي تحصيل انتخاب كرده بود. خود او هم در نوشته‌هايش هيچ‌گونه توضيحي در اين مورد نمي‌دهد. وي سرانجام در ژوييه 1938 ميلادي بر اقامت و تحصيل خود در انگلستان نقطه پايان مي‌گذارد و به فرانسه مي‌رود تا تحصيلات خود را در اين كشور، كه با فرهنگ و مردم آن احساس الفت بيشتري مي‌كرد، دنبال نمايد. اما شرايط و اوضاع و احوال به سود اميرعباس هويدا نبود. هويدا زماني به فرانسه رسيد كه روابط سياسي ايران و فرانسه قطع و سفير و دانشجويان ايراني به تهران احضار شده بودند. اين حادثه در زمستان 1317 شمسي اتفاق افتاد و علت آن چاپ كاريكاتوري از رضاخان در يكي از جرايد فكاهي فرانسه بود. به دنبال بروز اين وضعيت هويدا به فكر كشور ديگري كه بتواند تحصيلات دانشگاهي‌اش را در آنجا آغاز كند، افتاد. در اين زمان يكي از دايي‌هايش به نام عبدالحسين سرداري كاردار ايران در بلژيك بود. بدين سبب وي، بلژيك را براي تحصيل انتخاب كرد و از پاريس به بروكسل، پايتخت بلژيك رفت و در سال 1938 در دانشكده حقوق سياسي بروكسل ثبت نام نمود و با كمك دو تن از دوستان ايراني‌اش در خوابگاه شبانه روزي اين دانشگاه اقامت گزيد. او سرانجام با دريافت دانشنامه ليسانس از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد. اواخر دوره اقامت هويدا در بلژيك مصادف با اشغال ايران توسط قواي متفقين (شوروي و انگليس) است. گويا چندي قبل از اين حادثة تلخ، هويدا و رفقايش به بلژيكي‌ها فخر مي‌فروخته‌اند كه ارتش رضاخاني بسيار مقتدر است: «رفقاي بلژيكي وقتي به ما ايرانيان برمي‌خوردند مي‌گفتند چطور شد كه به اين زودي درخواست ترك مخاصمه نموديد؟ شما كه مي‌گفتيد ارتشتان قوي بود؟» جوابي كه هويدا مي‌دهد، لابد با نيشخند بلژيكي‌ها مواجه شده باشد: «مي‌گفتيم چون مملكت ما سياست بيطرفي اتخاذ كرده، با خونريزي مخالفيم.»! دولت دست نشانده رضاخان كه ادعا مي‌كرد ارتش جديد را در ايران سازمان داده، از اين نيروي نظامي حداكثر استفاده را براي گسترش سركوب اعتراض‌ها و نداي اسلامخواهي‌ ملت كرد، اما آن هنگام كه كشور با تجاوز روس و انگليس مواجه شد، همين ارتش جديد فقط دو سه ساعت تاب آورد تا اجانب دوره جديد ايلغار، ايران را بر خاكستر تجدد رضاخاني و به واسطه پسرش بنا نهند؛ البته بعدها كارگزاراني مانند هويدا هم به مدد آمدند. مشاغل هويدا هويدا پس از اتمام تحصيلات و اخذ مدرك ليسانس در رشته علوم سياسي از دانشگاه بروكسل بلژيك، در سال 1941 ميلادي (1321 شمسي) به تهران آمد و داوطلب استخدام در وزارت امور خارجه شد. در اين زمان محمد ساعد مراغه‌اي وزير امور خارجه ايران بود. اميرعباس هويدا يادداشت كوتاهي خطاب به ساعد مراغه‌اي نوشت و تقاضاي استخدام خود را مطرح ساخت. متن درخواست اشتغال هويدا بدين شرح بود: «... اينجانب اميرعباس هويدا داراي شناسنامه 3542 فرزند حبيب‌الله (عين الملك) وزير مختار سابق ايران در مملكت عربي سعودي بعد از تكميل تحصيلات متوسطه در بيروت و آموختن زبانهاي فرانسه و عربي به طور كامل و آشنا شدن به زبان انگليسي عازم لندن شده و مدت يك سال انگليسي را تكميل كرده و از آنجا به بروكسل رفته و پس از سه سال به دريافت ليسانس در علوم سياسي از دانشگاه بروكسل نايل و ضمناً به زبانهاي ايتاليايي و آلماني آشنا گرديده، لهذا نظر آن وزارتخانه را به سابقه ممتد مرحوم پدرم و اينكه تحصيلات عاليه را در رشته ديپلماسي به پايان رسانده جلب نموده مستدعي است چاكر را به كارمندي آن وزارتخانه مفتخر فرمايند.» محمد ساعد وزير امور خارجه در ذيل درخواست هويدا چنين مي‌نويسد: «عده‌اي فعلاً بلاتكليف هستند، معهذا به نظر مي‌رسد در اداره حسابداري نياز باشد – 30/10/21» يازده روز پس از تقديم اين درخواست، يعني در تاريخ چهارم بهمن 1321 تلگرافي با امضاي «انوشيروان» به وزارت خارجه مي‌رسد و خواستار استخدام هويدا در اين وزارتخانه مي‌شود. عده‌اي بر اين اعتقادند كه اين تلگراف را انوشيروان سپهبدي شوهرخاله هويدا – كه اندك زماني بعد، يعني در سال 1322 به مقام وزارت امور خارجه رسيد – فرستاده است. پس از اين تلگراف به سرعت وضعيت استخدامي هويدا سامان مي‌گيرد و در شهريورماه 1322 شمسي وي به استخدام رسمي اين وزارتخانه درمي‌آيد و حكم استخدام او به اين شرح به امضاي وزير امور خارجه صادر مي‌گردد: «به موجب اين حكم آقاي عباس هويدا از تاريخ 12/6/1322 با پايه 3 و حداقل حقوق آن به سمت كارمند دفتر وزارتي منصوب و مسئوليت اين شغل به عهده نامبرده محول مي‌گردد – وزير امور خارجه ...» اما اشتغال هويدا در وزارت امور خارجه چندان به طول نمي‌انجامد و او پس از چند هفته يعني در اول مهرماه 1322 براي انجام خدمت وظيفه عازم سربازي مي‌شود. محل خدمت سربازي وي دانشكده افسري معين مي‌گردد. ايام خدمت وظيفه هويدا تنها يك سال طول مي‌كشد و او از رهگذر اعمال نفوذ عناصر قدرتمند بهايي در دستگاه حاكمه شاه، در تاريخ اول مهرماه 1323 مجدداً به وزارت خارجه برمي‌گردد و به عنوان كارمند اداره اطلاعات به كار مشغول مي‌شود و از تاريخ دوازدهم بهمن 1323 به اداره سوم سياسي انتقال مي‌يابد. حضور هويدا در اين قسمت هم چندان به درازا نمي‌كشد و او اندك زماني بعد به بهانه انتقال مادرش از بيروت به تهران عازم بيروت مي‌گردد. اميرعباس هويدا اين سفر را با عنوان «پيك سياسي» انجام مي‌دهد. وي كه براي انجام اين سفر و كسب عنوان «پيك سياسي» به موافقت وزير امور خارجه نياز داشت، طي درخواستي مي‌نويسد: «3/12/1323 جناب آقاي نصرالله انتظام وزير امور خارجه اينجانب اميرعباس هويدا كارمند اداره سوم سياسي بعد از خاتمه تحصيلات خود از اروپا يكسره به ايران مراجعت نمودم و اكنون براي مراجعت دادن مادر خود كه بعد از فوت مرحوم پدرم مرحوم حبيب‌الله هويدا (عين الملك وزير مختار سابق ايران در حجاز) در بيروت اقامت گزيده است مجبور مي‌باشم كه براي مدت كوتاهي به بيروت مسافرت نمايم كه به وضع خانواده خود رسيدگي و وسايل حركت مادر را نيز فراهم نمايم و براي اينكه مسافرت مزبور سريع‌تر و به وجه بهتري انجام پذيرد از آن جناب تقاضا دارم دستور فرماييد اينجانب را به عنوان «پيك سياسي» معرفي كنند. در خاتمه به استحضار مي‌رساند كه منظور بنده از عنوان مزبور فقط استفاده معنوي بوده و هيچ‌گونه هزينه سفري از اين بابت دريافت نخواهم داشت. با اظهار تشكرات قلبي از مراحم جنابعالي. اميرعباس هويدا» نصرالله انتظام وزير امور خارجه وقت در تاريخ يازدهم اسفند 1323 با اين درخواست موافقت مي‌كند و اميرعباس هويدا با عنوان «پيك سياسي» عازم بيروت مي‌گردد. مهمترين حامي هويدا بسياري از صاحبنظران عبدالله انتظام را مهمترين حامي اميرعباس هويدا و سكوي پرتاب او به مشاغل مهم بعدي مي‌دانند و بر اين اعتقادند كه اگر هويدا با انتظام آشنا نمي‌شد، حداكثر مي‌توانست تا سطح يك سفير در وزارت امور خارجه رشد كند. اميرعباس هويدا در تاريخ اول فروردين 1328 به سمت يكي از اعضاي سركنسولگري ايران در شهر اشتوتگارت آلمان منصوب گرديد. در همين زمان بود كه او با عبدالله انتظام، پسر ميرزا سيد محمدخان انتظام السلطنه از فراماسونرهاي قديمي و عضو لژ بيداري ايران از اعضاي شبكه جاسوسي اردشيرجي كه در آن زمان وزير مختار ايران و سركنسول ايران در اشتوتگارت بود، آشنا شد و موفق گرديد روابط بسيار نزديكي با وي برقرار سازد. هويدا بعدها از دوستي با عبدالله انتظام بهره‌برداري بسيار كرد. هويدا كه از اقتدار و نفوذ عبدالله انتظام در هرم ديوانسالاري رژيم پهلوي اطلاع داشت، در ايام اقامت در اشتوتگارت تمام كوشش خود را در جهت جلب اعتماد و حمايت او به كار گرفت و از رهگذر خوش خدمتي و اطاعت محض از وي به اين هدف دست يافت تا جايي كه در بهمن ماه 1328 شمسي عبدالله انتظام طي يك نامه رسمي و يك نامه خصوصي به دكتر علي اكبر سياسي «وزير امور خارجه وقت و به عنوان دلخوشي يك دوست دور افتاده» از او درخواست نمود تا هويدا را به سمت كنسول اشتوتگارت منصوب كند. علي اكبر سياسي در پاسخ عبدالله انتظام نوشت كه چون صدور حكم كنسولي مستلزم داشتن هفت سال سابقه كار است و هويدا فاقد اين شرط است، نمي‌تواند او را رسماً به اين سمت منصوب سازد ولي «به عنوان يك اقدام كاملاً استثنايي و به پاس احترام به پيشنهاد جنابعالي مي‌توانيد اميرعباس هويدا را با اين سمت به مقامات محلي معرفي نماييد.» با انتقال هويدا به آلمان، حسنعلي منصور هم خود را به اين كشور منتقل كرد و آن دو در تمام مدت اقامت در شهر اشتوتگارت هم خانه و هم خرج بودند. آن روزها در نتيجه جنگ، بخش اعظم شهر اشتوتگارت ويران شده بود و محل مناسب براي دفتر كنسولگري و خانه براي اقامت سركنسول و ديگر ديپلمات‌هاي ايراني پيدا نمي‌شد. تمام خانه‌هاي سالم شهر از سوي متفقين مصادره شده بود. از اين روي عبدالله انتظام و هويدا براي يافتن ساختمان مناسب براي دفتر كنسولگري و نيز محل اقامت خود دست به دامان متفقين شدند. فرانسه و انگلستان بلافاصله به آنان جواب دادند كه ساختمان مناسب در اختيار ندارند. اما امريكا قول مساعد به آنها داد و دو ساختمان مصادره شده را در اختيار ايران گذاشت كه يكي از آنها به عنوان دفتر كنسولگري و محل اقامت عبدالله انتظام و ديگري به عنوان محل اقامت اميرعباس هويدا و حسنعلي منصور معين شد. از اين طريق هويدا و منصور با دو امريكايي به نامهاي «جان، جي، مك كلوي» ‌و «استورات راكول» آشنا شدند و به وسيله آنان با كانونهاي قدرت امريكا مرتبط گرديدند. «جان مك كلوي» بعدها در شمار مردان پرقدرت امريكا قرار گرفت. او مدتي معاون وزير دفاع امريكا شد و مدتي هم به رياست حكومت اشغالي آلمان منصوب گرديد. وي پس از بازگشت به امريكا به مقام رياست هيئت مديره بانك «چيس مانهاتان» دست يافت. «استوارت راكول» هم بعدها از دولتمردان با نفوذ امريكا شد و در اوايل دهه 1350 به عنوان وزيرمختار دولت امريكا در تهران منصوب گرديد. بسياري از صاحبنظران، آشنايي و حمايت اين دو امريكايي را از عوامل موثر در پيشرفت حسنعلي منصور و اميرعباس هويدا مي‌دانند و اسناد و مدارك موجود هم حكايت از اين حمايت و پشتيباني دارد. امير اسدالله علم در خاطراتش ادعا مي‌كنئد كه در شب انتخابات مجلسين در سال 1342 «استوارت راكول» به او تلفن زد و خواهش كرد تا حسنعلي منصور را به عنوان نماينده اول تهران اعلام كند. در سال 1329 زماني كه حسين علا به نخست وزيري رسيد، عبدالله انتظام را به عنوان وزير اور خارجه معرفي كرد. انتظام هويدا را با خود به تهران آورد و او را به عنوان منشي مخصوص و رئيس دفتر وزير امور خارجه منصوب نمود. دوران وزارت عبدالله انتظام چندان به درازا نكشيد و با انتصاب دكتر مصدق به نخست وزيري، باقر كاظمي به مقام وزارت امور خارجه رسيد. باقر كاظمي، اميرعباس هويدا را به سمت معاون اداره سوم وزارت خارجه منصوب كرد اما هويدا كه اوضاع و احوال ايران را بر وفق مراد خود نمي‌ديد، در تهران نماند و در تاريخ بيست و نهم مهرماه 1330 به دعوت كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل به اين كميساريا در ژنو مأمور شد. در پرونده پرسنلي هويدا موارد متعددي از تشويق نامه‌هاي كميسارياي پناهندگان موجود است و حتي در يك مورد وان هگ گدهارت كميسر عالي پناهندگان مصرانه از دولت ايران مي‌خواهد تا مدت مأموريت هويدا را تمديد كند. متن درخواست كميسر عالي پناهندگان سازمان ملل در اين مورد بدين شرح است: «كاخ ملل متحد – ژنو – 17 دسامبر 1953 دفتر كميسارياي عالي سازمان پناهندگان جناب آقاي وزير آقاي امير عباس هويدا همكار و دوست اينجانب براي گذراندن مرخصي فردا به مقصد كشور خود عزيمت مي‌نمايد. با اينكه هم‌اكنون در نظر دارم در عرض چند هفته ديگر مسافرتي به ايران بنمايم، آنگاه فرصتي براي ابراز مودت به جنابعالي به دست خواهم آورد، قبلاً به خود اجازه مي‌دهم توجه جنابعالي را نسبت به موضوعي كه براي اينجانب حائز كمال اهميت مي‌باشد، جلب كنم. از روزي كه آقاي هويدا در اين سازمان مشغول كار گشته براي اينجانب همكاري بي‌نظير شده است. مهارت سياسي مشاراليه و اطلاعات جامعي كه در مورد پناهندگان دارد مرا وادار كرد كه بعضي از مشكل‌ترين وظايفي را كه انجام آن به عهده دفتر اينجانب است، به او محول نمايم و چون اينجانب همچنان از وجود و همكاري آقاي هويدا استفاده مي‌كنم به خوبي مي‌فهمم چرا جنابعالي اشتياق داريد كه مشاراليه براي خدمت منافع كشور خود انجام وظيفه نمايد. اما چون اشتغال او از دفتر سازمان پناهندگان براي اينجانب زيان بزرگي خواهد بود، جسارتاً اميدواري خود را داير بر اينكه اجازه فرماييد كه آقاي هويدا به سمت فعلي براي دو سال ديگر مشغول خدمت باشد، ابراز مي‌نمايم. مي‌توانم به جنابعالي تاكيد كنم كه با اجابت تقاضاي اينجانب خدمت بزرگي به برنامه ملل متحد درباره پناهندگان خواهيد فرمود ...» وان هگ گدهارت كميسر عالي پناهندگان ...» لازم به يادآوري است كه وان هگ گدهارت در شمار فراماسونرهاي نامدار بين المللي بود كه نام او در سومين جلد كتاب «فراموشخانه و فراماسونري در ايران» نوشته اسماعيل رايين درج شده است. بر اين اساس برخي از صاحبنظران اعتقاد دارند كه حمايت او از اميرعباس هويدا در چارچوب برنامه‌هاي فراماسونري بين‌المللي و براي مطرح نگهداشتن يك فراماسونر بوده است. عضويت در ساواك اميرعباس هويدا پس از اشتغال در شركت نفت، در سال 1338 با ساواك مرتبط گرديد و به عنوان «همكار» در خدمت اين تشكيلات جاسوسي قرار گرفت: «درباره عضويت هويدا در ساواك دو سند در دسترس ماست. سند اول، ليست شماره 148 كارمندان استخدامي ساواك مي‌باشد كه نام اميرعباس هويدا فرزند حبيب الله به شناسنامه شماره 3542 تهران رد رديف 17 آن مندرج است و تاريخ استخدام وي در ساواك 6/6/1338 ذكر گرديده است. سند دوم، پرونده قطور هويدا در ساواك مي‌باشد كه در آغاز آن نوشته شده «هرگونه اقدام روي اين پرونده با نظر بخش 342 صورت گيرد.» اين عبارت منحصر به پرونده عناصري است كه يا عضو ساواك بوده و يا به نحوي با ساواك همكاري داشته‌اند ...» فعاليت مطبوعاتي هويدا پس از استخدام در ساواك به روزنامه‌نگاري پرداخت و مجله‌اي با نام «كاوش» را انتشار داد. براساس مدارك موجود، وي اين مجله را با صلاحديد و تصويب ساواك و نظارت فائقه عبدالله انتظام منتشر مي‌كرد. نخستين شماره «كاوش» در شهريورماه 1339 شمسي بر بساط روزنامه‌فروشيها جاي گرفت و در صفحه اول آن نام اميرعباس هويدا به عنوان سردبير درج شده بود. اما دست‌اندركاران مطبوعات مي‌دانستند بار اصلي تدارك كاوش را بر دوش صادق چوبك – كه در آن زمان مسئول امور محرمانه دفتر هويدا بود – قرار دارد. هزينه‌هاي «كاوش» از سوي شركت ملي نفت، تامين مي‌شد و به دستور عبدالله انتظام مديرعامل شركت نفت، بودجه و اعتبارات ويژه‌اي براي اين كار در اختيار هويدا قرار گرفته بود. به همين سبب او از ابتداي انتشار «كاوش» حق‌التحريرهاي قابل توجهي به نويسندگان و همكاران خود پرداخت مي‌كرد و در هر شماره تعداد مقالاتي كه از نويسندگان مي‌خواست و براي آنها دستمزد پرداخت مي‌نمود، بسيار افزون‌تر از مقالاتي بود كه چاپ مي‌كرد. هويدا براي شاعران هم دستمزد معين كرد و كساني كه شعرشان در «كاوش» چاپ مي‌شد، مبالغي قابل توجه از اين مجله دريافت مي‌كردند. او از رهگذر همين گشاده‌دستي موفق شد تا در همان سال اول برخي از نامداران وابسته به جريان روشنفكري را به همكاري با «كاوش»‌وادار و افرادي همچون نادر نادرپور، مسعود فرزاد، محمد قاضي، فرخ غفاري، جلال مقدم، سعيد نفيسي و ابراهيم پورداوود را به خدمت بگيرد. هويدا براي جذب نويسندگان و شاعران و به خدمت گرفتن آنان در موقع مقتضي، خاصه خرجي‌هاي فراوان مي‌كرد و به بسياري از آنان به صورت ماهانه و مستمر حقوق مي‌پرداخت و كمك‌هاي بلاعوض و هنگفت در نظر مي‌گرفت و به اين ترتيب بر شمار همكاران كاوش مي‌افزود. شماره اول مجله كاوش حاوي نوشته‌اي از عبدالله انتظام بود كه در آن وظايف اين مجله را برشمرده بود و خود هويدا نيز در يادداشتي با عنوان پيشگفتار نوشته بود: «بايد از اين مجله منبري ساخته شود كه نسل جوان مملكت ما كه بايد در آينده با كليدهاي دانش و بينش قفل‌هاي بسته را بگشايد و مشكلات خود را حل كند، خواسته‌هاي خود را به مردم عرضه نمايد ...» او در زمان نخست وزيري‌اش مجله ديگري به نام «تلاش» را منتشر كرد كه همان خط و خطوط و مواضع را داشت. وي اين مجله را تا پايان دوران نخست‌وزيري‌اش انتشار مي‌داد كه سردبيري آن را مجيد رهنما بر عهده داشت. تا زماني كه عبدالله انتظام عهده‌دار مقام مديريت عامل شركت ملي نفت ايران بود، امير عباس هويدا نيز وضعيت دلخواه و ممتازي در اين شركت داشت. او در اين زمان در شركت نفت به حد اعلاي ترقي و ترفيعي كه يك كارمند عالي رتبه مي‌توانست نايل شود، ارتقا مقام يافته بود. از سال 1342 كه عبدالله انتظام به دليل تضاد منافع با امير اسدالله علم – نخست وزير وقت – مغضوب و از كار بركنار گرديد و دكتر منوچهر اقبال جاي او را گرفت، موقعيت هويدا هم در اين شركت تضعيف و متزلزل شد. در كسوت وزير دارايي هويدا پس از تصدي مقام وزارت دارايي جنجالي در اطراف مسأله ماليات‌ها راه انداخت و در يك سلسله مصاحبه مطبوعاتي صحبت از ضرورت بازنگري در قوانين مالياتي به ميان آورد اما حرفهايش در حد شعار باقي ماند و هيچ اقدام عملي در اين زمينه انجام نداد. او در اين ايام مجري بي چون و چراي تصميمات «حلقه هاروارد» بود كه از سوي امريكا مأموريت نظارت بر امور اقتصادي و مالي ايران را بر عهده داشت. قبل از اميرعباس هويدا كار تنظيم بودجه سالانه دولت در شمار وظايف وزارت دارايي بود، اما وي به دستور «حلقه هاروارد» اين وظيفه را به عهده سازمان برنامه واگذار كرد. امريكاييان از اين امر سود فراوان مي‌بردند و مي‌توانستند با دست بازتر و از رهگذر «اولويت‌»هايي كه خود تعيين و به مديران سازمان برنامه ديكته مي‌كردند، در كار تنظيم بودجه به سود خود اعمال نظر كنند. به شهادت تاريخ: «هويدا در عين بي سر و صدايي آنچه را كه آمريكايي‌ها از دولت منصور مي‌خواستند برآورده مي‌كرد. در مهر 1343 وزارت دارايي بي‌سروصدا قرارداد خريد يكصد و چهل هزار تن گندم از آمريكا با نماينده آن دولت امضاء كرد. واقعاً جالب بود. در ايران اصلاحات ارضي انجام شده بود و سه سال پس از رفورم بزرگ، ايران صد و چهل هزار تن گندم از آمريكا وارد مي‌كرد.»! هويدا پست‌هاي مهم وزارت دارايي را بين دوستان و آشنايان خود تقسيم كرد و معاونان وزير و مديران كل اين وزارتخانه را از خارج از وزارت دارايي آورد. در شمار اين افراد مي‌توان به دكتر فرهنگ مهر كه پيرو آيين زرتشت و به قولي بهايي شده بود، اشاره كرد. وي فرهنگ مهر را به عنوان قائم مقام وزير دارايي معرفي كرد. اين اقدامات به اضافه مسأله بهايي بودن هويدا و نيز جنجالهايي كه در مطبوعات پيرامون عدم سلامت مالي كاركنان وزارت دارايي راه مي‌افتاد و اكثريت آنها را نادرست و سوء استفاده چي معرفي مي‌كرد، دست به دست هم داد و موجبات خشم كاركنان اين وزارتخانه را فراهم آورد و باعث گرديد تا در شرايطي كه عمر وزارت او هنوز به شش ماه نمي‌رسيد، جزوات و شبنامه‌هايي عليه وي در ميان مردم، بويژه كاركنان وزارت دارايي و زيرمجموعه‌هاي آن توزيع گردد. هويدا در ابتدا اهميت چنداني به اين جزوات و افشاگري‌ها نمي‌داد و سعي داشت تا با توطئه سكوت از كنار آنها عبور كند. اما ماجرا آنچنان بالا گرفت كه حسنعلي منصور ناچار شد تا شخصاً در اين مسئله دخالت كند. منصور با هدف مرعوب ساختن مخالفان هويدا در روز دوم شهريور 1343 به وزارت دارايي آمد و در يك سخنراني در تالار اجتماعات اين وزارتخانه مخالفان هويدا را «خرابكار» و «فرصت‌طلب» خواند. پس از آن، هويدا به صورت علني به جنگ منتقدين و مخالفان خود آمد و زير پوشش مبارزه با كاركنان نالايق، چند تن از آنان را به «كميته انضباطي» فرستاد. تشكيل «كميته انضباطي» تنها اقدام هويدا براي مقابله با مخالفان خود نبود. او پاي ساواك را هم به اين ماجرا كشيد و پرويز ثابتي مامور رسيدگي به اين امر شد. تحقيقات ساواك به اين نتيجه رسيد كه حدود سي نفر از كارمندان وزارت دارايي نقش اصلي در تدوين و توزيع جزوه‌هاي ضد هويدا داشته‌اند. به دستور هويدا تمام اين سي نفر از وزارت دارايي اخراج شدند. جالب اينجاست كه ساواك قبلاً در گزارش محرمانه‌اي درباره هويدا چنين نوشته بود: «در اطراف سوابق اميرعباس هويدا وزير دارايي و عضو سابق هيئت مديره شركت ملي نفت ايران تحقيقات لازم معمول و مطلبي داير بر عضويت مشاراليه در احزاب و دستجات سياسي شنيده نشد ولي عضو جمعيت فراماسونري لژ مولوي و جزو دار و دسته آقاي حسين علا وزير سابق دربار و سناتور فعلي مي‌باشد و با حسنعلي منصور هم جهت گرفتن مقام وزارت طرح دوستي ريخته و روابط دوستانه و زنديك برقرار ساخته است و مشاراليه شخصي عياش و از لحاظ صحت عمل و درستي مورد اعتماد نبوده و اهل زدوبند در محيط اداري و خارج مي‌باشد. از لحاظ مديريت و شايستگي در كار اداري متوسط بوده و ... عموم كارمندان شركت از او ناراضي هستند و حملات روزنامه‌ها به انتظام ناشي از اقدامات وي بوده و معروف است كه از فرقه بهايي پيروي مي‌نمايد.» در تابستان 1343 اميرعباس هويدا درنتيجه يك تصادف اتومبيل چند روزي در بيمارستان بستري شد. اين تصادف در جاده شمال رخ داد هويدا به همراه ليلا امامي – همسر آينده هويدا – و حسنعلي منصور و همسرش در كاخ فاطمه پهلوي پس از اسكي روي آب در مسير بازگشت با يك كاميون تصادف كردند. رانندگي اتومبيل را ليلا امامي بر عهده داشت. در اين حادثه زانوي هويدا مختصري آسيب ديد و يكي از محافظان آنها نيز زخمي گرديد. لحظاتي بعد پليس و پزشك و آمبولانس در محل حاضر شدند و آنها را با هواپيما به تهران فرستادند و در بيمارستان پارس بستري كردند. ساواك كه تصور مي‌كرد توطئه‌اي در كار باشد، يك گروه از ماموران ورزيده‌اش را به محل تصادف اعزام داشت و راننده كاميون را كه به موجب نظريه كاردان فني بيگناه بود، بازداشت كرده و ماهها در زندان نگاه داشت. در مسند نخست وزيري ساعت ده صبح روز پنج شنبه اول بهمن 1343 حسنعلي منصور كه براي شركت در جلسه علني و دفاع از لايحه قرارداد شركت ملي نفت ايران با چند شركت بزرگ نفتي غرب، از جمله شركت صهيونيستي «رويال داچ شل» و شركت «تايد واترگروپ» قصد ورود به مجلس شوراي ملي را داشت، آماج گلوله‌هاي شهيد محمد بخارايي قرار گرفت و بشدت مجروح شد. محمد بخارايي جواني مسلمان و متعهد بود و هفده سال سن داشت. او در يك مغازه فروش لوله و اتصالات فلزي در خيابان بوذرجمهري تهران، روبروي سقاخانه نوروزخان كار مي‌كرد. برنامه ترور منصور با دقت بسيار طراحي شده بود و افزون بر محمد بخارايي دو تن ديگر از جوانان مسلمان و مبارز به نامهاي مرتضي نيك نژاد و رضا صفارهرندي نيز در چند قدمي درب ورودي مجلس حضور داشتند تا اگر محمد بخارايي در انجام اين ماموريت ناكام ماند، آنان وارد عمل شده كار منصور را تمام كنند. اين ترور به منظور اعتراض به تبعيد مرجع تقليد شيعيان جهان حضرت امام خميني (ره) به تركيه اجرا شد و شهيد محمد بخارايي و دوستانش در اولين جلسه بازجويي گفتند كه به وظيفه الهي خود عمل كرده‌اند. انجام موفقيت‌آميز اين برنامه بازتاب وسيعي در جهان داشت و اجراي آن ساواك را كه ادعا مي‌كرد هميشه يك قدم قبل از حوادث حركت مي‌كند، بي اعتبار ساخت و نشان داد كه رژيم پهلوي علي رغم ددمنشي‌هايش به آساني ضربه‌پذير است. محافظان منصور به سرعت پيكر نيمه جان او را به بيمارستان پارس واقع در خيابان فرانسه رساندند و به اتاق عمل بردند و بلافاصله يك تيم مركب از بهترين جراحان و سرشناس‌ترين پزشكان تلاش براي نجات وي را آغاز كردند. زماني كه حسنعلي منصور مورد اصابت گلوله‌هاي شهيد محمد بخارايي قرار گرفت، اميرعباس هويدا در مجلس حضور داشت. او پس از كسب اطلاعات مقدماتي درباره اين حادثه، خود را به دفتر رئيس مجلس شوراي ملي رساند و از طريق تلفن با شاه صحبت كرد و ماجرا را به اطلاع وي رساند و سپس به بيمارستان پارس رفت و پس از تحقيق درباره وضعيت جسماني منصور-كه در اتاق عمل بود – فوراً به كاخ سلطنتي رفت و يكسره به ديدار محمدرضا پهلوي شتافت و گزارش وضعيت مهلك حسنعلي منصور را به شاه داد. ساعت پنج بعدازظهر همان روز وقتي جلسه هيأت دولت در كاخ مرمر و در حضور شاه تشكيل شد، محمدرضا پهلوي بيش از ساير وزيران به هويدا توجه داشت و پس از ختم جلسه و هنگام ترك هيأت دولت خطاب به هويدا گفت: «شما فعلاً هيأت دولت را اداره كنيد تا انشاءالله نخست وزير بهبود يابند.» به دنبال اين گفته شاه، اميرعباس هويدا در روز يكشنبه چهارم بهمن 1343 در جلسه علني مجلس شوراي ملي حضور يافت و ضمن اعلام خبر انتصاب خود به عنوان مسئول امور دولت، نخستين گزارش رسمي خود درباره ترور حسنعلي منصور را نيز به اطلاع نمايندگان رساند و گفت: «... بعدازظهر پنج‌شنبه هنگامي كه جلسه هيئت دولت به همين مناسبت در پيشگاه شاهنشاه تشكيل شد، شاهنشاه ايران با بياني بسيار گرم و تشويق آميز از خدمات صادقانه و فداكارانه منصور قدرداني فرموده و ضمن اظهار تاسف نسبت به بهبود سريع ايشان اظهار اميدواري فرمودند و مقرر داشتند تا بهبودي كامل ايشان اينجانب امور دولت را اداره كنم ...» حوالي ساعت ده شب ششم بهمن 1343 ناگهان فشار خون حسنعلي منصور بشدت پايين آمد. اعضاي تيم پزشكي سراسيمه به بالين وي حاضر شدند و تلاش براي بازگرداندن فشار خون او به وضعيت عادي را آغاز كردند اما اين تلاشها ثمري نداشت و مقارن ساعت يازده و ربع همان شب منصور در بيمارستان پارس درگذشت. لحظاتي پس از مرگ منصور اعضاي تيم پزشكان معالج او به اتاق مجاور كه هويدا در آن حضور داشت آمدند و دكتر سميعي رئيس تيم پزشكي خبر را به هويدا داد. مرگ وي دور از انتظار نبود و همگان مي‌دانستند كه احتمال نجات منصور از اين مهلكه بسيار كم است. لحظاتي با بهت و سكوت سپري شد. پس از آن هويدا به طرف تلفن رفت و مستقيماً با شاه تماس گرفت و به زبان انگليسي مرگ منصور را به اطلاع وي رسانيد. گفتگوي تلفني هويدا با شاه بسيار كوتاه بود. او پس از پايان اين مكالمه به پزشكان و اراد حاضر در اتاق اطلاع داد كه به كاخ سلطنتي احضار شده است. هويدا و اطرافيانش دليل اين احضار نابهنگام را مي‌دانستند و يقين داشتند كه شاه وي را مامور تشكيل كابينه خواهد كرد. او از لحظه تيراندازي به سوي منصور از هيچ تلاشي براي احراز مقام نخست وزيري فروگذار نكرده بود. اين حدس و گمان به واقعيت مبدل شد و زماني كه هويدا به كاخ سلطنتي رسيد، شاه به او اطلاع داد كه وي را براي تشكيل كابينه برگزيده است. هويدا پس از پايان ملاقات با شاه دوباره به بيمارستان پارس آمد و خطاب به حاضرين گفت كه به فرمان اعليحضرت مسئوليت تشكيل كابينه جديد به وي محول شده است. وي بلافاصله به منشي مخصوص خود وجيهه معرفت تلفن كرد و از او خواست تا كليه اوراق و پرونده‌هايش را از وزارت دارايي به دفتر نخست وزيري منتقل كنند و در عين حال دستور داد تا وزيران را فوراً براي تشكيل يك جلسه فوق‌العاده دعوت نمايد. اين جلسه ساعت دو و نيم بامداد تشكيل شد و دستور آن تهيه و تصويب متني درباره مرگ حسنعلي منصور بود. اين متن پس از تصويب در ساعت 5/3 بامداد از راديو پخش شد. خبر انتصاب هويدا فردا صبح در اختيار رسانه‌ها گذاشته شد و بدين تريتب اميرعباس هويدا از روز هفتم بهمن 1343 رسماً به مقام نخست وزيري رسيد و نخستين كابينه‌اش را كه همان كابينه حسنعلي منصور بود، بدين شرح معرفي كرد: «نخست‌وزير، اميرعباس هويدا وزير دادگستري، دكتر باقر عاملي وزير امور خارجه، عباسعلي آرام وزير كشور، دكتر جواد صدر وزير جنگ، سپهبد اسدالله صنيعي وزير دارايي، اميرعباس هويدا وزير فرهنگ و هنر، مهرداد پهلبد وزير آموزش و پرورش، دكتر هادي هدايتي وزير راه، مهندس حسن شالچيان وزير بهداري، دكتر جمشيد آموزگار وزير پست و تلگراف و تلفن، مهندس فتح الله ستوده وزير اقتصاد، دكتر علي نقي عاليخاني وزير كشاورزي، سپهبد اسماعيل رياحي وزير كار، عطاءالله خسرواني وزير اطلاعات، سرلشكر حسن پاكروان وزير آب و برق، مهندس منصور روحاني وزير مشاور و مدير كل امور استخدامي، دكتر منوچهر گودرزي وزير مشاور و معاون پارلماني نخست وزير، دكتر ناصر يگانه معاون نخست وزير و سرپرست سازمان جلب سياحان، دكتر قاسم رضايي معاون نخست وزير، دكتر غلامرضا نيك پي معاون نخست وزير و رئيس ساواك، سپهد نعمت الله نصيري وزراي مشاور، دكتر محمود كشفيان، دكتر محمود نصيري، جواد منصور، دكتر عبدالعلي جهانشاهي. پس از معرفي وزيران، محمدرضا پهلوي سخنان مبسوطي ايراد كرد و از برنامه‌هاي آينده و آرزوهاي خود حرف زد و سپس به ضرورت تقويت حزب «ايران نوين» و حزب «مردم» اشاره كرد و پس از يك مكث كوتاه افزود: «چون اداره حزب ايران نوين مدتي وقت رئيس دولت را خواهد گرفت و نخست وزير بايد به مسايل مملكتي توجه بيشتري بنمايد، لذا اداره امور حزب ايران نوين به عهده خسرواني واگذار مي‌شود و همين امروز بايد دبير كل حزب انتخاب شود و فعاليت همه جانبه خود را آغاز نمايد.» عطاالله خسرواني از زمان دكتر علي اميني عهده‌دار مقام وزارت كار بود و همين مقام را در كابينه‌هاي اسدالله علم و حسنعلي منصور نيز بر عهده داشت. او موجودي متكبر و كم سواد بود. اين اقدام شاه موجب شد تا عطاالله خسرواني خود را در آستانه نخست وزيري احساس كند و خود را برتر و شايسته‌تر از هويدا بداند و حرفها و دستورات نخست وزير را گوش نكند. اين خودخواهي سرانجام موجب سقوط وي از وزارت شد. تنها تفاوت نخستين كابينه هويدا با كابينه حسنعلي منصور، ورود دو چهره تازه در آن بود كه عبارت بودند از: جواد منصور و سرلشكر حسن پاكروان. جواد منصور در كابينه حسنعلي منصور عهده‌درا مقام معاونت نخست وزير بود اما شاه به قصد دلجويي به خاطر كشته شدن برادرش دستور داده بود تا از او به عنوان وزير مشاور استفاده شود. سرلشكر پاكروان هم به جاي نصرت الله معينيان – كه ظاهراً به دليل كسالت در كابينه هويدا شركت نكرده بود – مقام وزير اطلاعات را عهده‌دار شده بود. رأي اعتماد فوري هويدا در روز يكشنبه يازدهم بهمن 1343 به مجلس شوراي ملي رفت و اعضاي كابينه خود را به نمايندگان مجلس معرفي كرد. او به هنگام معرفي وزيران طي سخناني كوتاه خود را ادامه دهنده راه حسنعلي منصور ناميد و گفت: «ما خدمتگزاران مملكت با همان همكاران منصور و همان برنامه و همان استظهار به همكاريهاي قوه مقننه ايران در راه به ثمر رساندن انقلاب شاه و ملت آماده خدمتگزاري گرديده و به مجلس شوراي ملي آمده‌ايم.» پس از سخنان هويدا، مهندس عبدالله رياضي رئيس مجلس شوراي ملي گفت: «معمولاً برنامه دولت طبع و توزيع مي‌شود و موافقين و مخالفين نام نويسي مي‌كنند و در جلسه بعد روي آن اظهارنظر مي‌نمايند. ولي چون اين دولت برنامه‌اش وضع فوق‌العاده استثنايي دارد، به طوري كه نه برنامه تغيير كرده و نه اعضاي دولت تغيير كرده‌اند، اگر همكاران محترم مصلحت بدانند برنامه دولت همين امروز مورد مذاكره قرار بگيرد.» درباره پيشنهاد مهندس رياضي چند تن از نمايندگان صحبت كردند و سرانجام مجلس درباره طرح برنامه دولت در همين جلسه راي موافق داد. سپس چند تن از نمايندگان به صورت نمايشي به عنوان موافق و مخالف برنامه دولت حرف زدند، سرانجام نيز نسبت به دولت رأي اعتماد گرفته شد و نتيجه به اين شرح اعلام گرديد: «آرا موافق: 56 رأي. مخالف: 1 رأي ورقه سفيد به علامت راي ممتنع: 20 رأي.» بدين ترتيب، براي اولين بار در تاريخ مشروطيت ايران، برنامه دولت در همان جلسه‌اي كه مطرح شد به تصويب رسيد.تهيه كننده: مير عارفين  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391ساعت 17:53  توسط دانش اموزان 3 تجربي دبيرستان نظر  |